تبليغاتX
عـــاشـــقـانـه های داوود


عـــاشـــقـانـه های داوود

به نام ان که عشق را به من اموخت .....

بمون با من که من بی تو صدای خسته در بادم

در این اندوه بی پایان بمون تنها تو در یادم

نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم

بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388| ساعت 0:9 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

چه زود از من گذشتی بی بهونه
نخواستی باشی و عشقی بمونی
بودم بازیچه ای عاشق همیشه
گرفتار نگاهت خیلی ساده
نمی دونم چرا خیسی چشمام
می اره خنده رو به روی لبهات
نمی دونم چرا بغض صدایم
نمی كنه یكم دلتو اروم
تو كه عشقم برات مثل یه خواب بود
چرا كردی منو انقدر پریشون

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388| ساعت 0:6 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

می ری اون ته ته های چشمام...

خیره میشی...به عمقی که می دونی هیچی توش نیس...

پوچه پوچ...بی ذره ای احساس...بی تفاوتی محض...

می گی: انگار در تلاطم تاریکی داری طلوع می کنی...!!!

می خندم...تو از طلوعم می گویی...من از غروبش...

باز هم می خندم...قهقهه...

خنده ای که با بغض تمام میشود...!!!

نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388| ساعت 11:56 بعد از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

اسمان ابی دریا ارام ساکنان زیبا

دل پر ازطوفان،موج اشک ارام ارام

صدای امواج زیباست زیبا

تنهایی و تنها بودن نگو زیباست

در غربت یا هرکجا که باشم وطن همانجاست زیباست

تنهاست دل من نگو که دریاست

دریادلان را درد بسیار است

گویم برایت دریا قشنگ است

دریا دلی هست که بی صداست

در پیش گلشن خار است دریا،گل هست زیبا گل هست زیبا

 

استاد حمید فتوحی

نوشته شده در جمعه 6 آذر1388| ساعت 10:22 بعد از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

 

و هـــــــــزار رنگ ِ فرنگ ٬

                              نتوانست

طعم شیرین ِ

                     شب چیدن ِ 

                       ستاره های کویـ ـ ـرم را

از من بگیــ ـرد

 

خدایـــــــــــــــ ا

بی تاب ِ بی تابم

آسمان اینجا

آرامم نمیکند !

 

 

سون.36

آبان88

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388| ساعت 1:15 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

 

زرها را آب کردم

ذره ذره وجودم آب شد

از اینــــهمه دوری ..............

 

 

*********************

 

پاهایم اسیر ِ غربت است !

دستهایم که باز است

برای به آغوش کشیدنت

 

****************

 

سیر از تنهایی

تشنه ی نگاهت هستم

ستاره ی کویـــــرم

سو سو یی

چشمکی

پلکی

نگاهم

کن

...

.

سون۳۶

آبان۸۸

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388| ساعت 1:5 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

تو چه کردی با من . . . ؟


تو چه کردی با من

دلم این گونه به لرزش افتاد

دست خواهش به تمنای تو بود

دل من مردابی

از عبور ثانیه ها غمگین شد

تو چه کردی با من

دل و احساس مرا

یک دفعه با خود به کجا

به کدامین طلوع سپیدی بردی؟

تو چه کردی با من

چه خیالی با من

به گل نیلوفرم رنگ آبی بخشید

و مرا تا ته اندیشه و احساست برد

تو چه کردی بامن

یکدفعه جان مرا با نگاهت به تن

سرد اقاقی دادی

تو چه کردی با من

من بی عاطفه را چه کسی باور کرد

هر روز نگاهم به امید

لبخند تو سرشد تا شب

تو چه کردی با من

دست و جان از همه دنیا شسته

به تمنای نگاهت هستم

تو چه کردی با من

نیست راهی

خاطره ای در یاد نیست

نه تمنایی نه نیازی دارم

جز یک خواهش سرد

تا ابد با منو قلب خسته ام

راه ماندن را بگیر

دست در دستم بده

گونه ات می بوسم

و هنوز سوالی مبهم

در سرم می پیچد

تو چه کردی با من ؟

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

اگر دنیای ما دنیای سنگ است


بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است


اگر دنیای ما دنیای درد است


بدان عاشق شدن از بحررنج اس


اگر عاشق شدن پس یک گناه است


دل عاشق شکستن صد گناه است

 

 
نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388| ساعت 0:51 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388| ساعت 0:50 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |

خداوندا :کسی از پشت پرچین نگاهم کرد 

 نگاهم کرد وبا افسون چشمانش سر به راهم کرد 

سفر،غربت، اسیری دربه در بودن چه گویم 

که تنها شوق ماندن در کنارم بی پناهم کرد

 


نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388| ساعت 0:47 قبل از ظهر| توسط .::محمد داوود::.| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا