تبليغاتX
کلبه تنهایی داوود

قالب پرشین بلاگ


کلبه تنهایی داوود
به نام تنهایی خدا .....
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت"تنها"بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

ياد "تنهایی" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

"تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنها" را احساس کردم..
[ چهارشنبه 13 مهر1390 ] [ 9:17 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]
 
آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟

پاسی از شب که گذشت است چرا بیداری؟

آن دو چشم پر غم را به کجا دوخته ای؟

دلت از غصه سیاه است چرا سوخته ای؟

تو که تصویر گر قصه ی فردا بودی

تو که آبی تر از آن آبی دریا بودی

آدمک رنگ خودت را به کجا باخته ای؟

کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟

آخرین بار که بر مزرعه من باریدم

روی دستان تو من شاپرکی را دیدم

تو چرا خشک شدی، او چرا تنها رفت؟

من که یک سال نبودم چه کسی از ما رفت؟

این سکوتت که مرا کشت صدایی تر کن

این منم آبی باران تو مرا باور کن

باور از خویش ندارم که چنین می بارم

بگذر از این تن فرسوده کز آن بیزارم

نه دگر بارش تو قلب مرا سودی هست

نه برای تب من فرصت بهبودی هست

آنکه پروانه شدن را ز من آموخته بود

دلش انگار به حال دل من سوخته بود

شاپرک رفت ، دلی مرد ، عزا بر پا شد

رفت و انگار دلم مثل خدا تنها شد

آری این بود تمام من و این بیداری

جان باران چه شده از چه پریشان حالی؟

برو که آدمکی منتظر باران است

او که با شاپرک قصه ی ما خندان است

من و این مزرعه هم باز خدایی داریم

در پس کوچه ی شب حال و هوای داریم . . .
[ شنبه 28 خرداد1390 ] [ 4:33 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]

 

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم جون ازت خبر نداشتم
حیف شعرهای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویاهام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم
حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
...
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو تو خواب
حیف باوفایی من حیف عشق و اعتمادم
حیف اون هدیه ای که تو زمستون به تو دادم
حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه
حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه
حیف اون همه قسم ها که به عشق تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم
حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا
حیف قلبی که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز حیف واژه خیانت

[ جمعه 20 خرداد1390 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]

 

حس غریبی بودی در احوال زندگی من و چه کودکانه آشنا می پنداشتمت...

 
کاش میدانستم سکوت علامت رضایت نیست


و یک غریبه , غریبه میماند...

[ پنجشنبه 19 خرداد1390 ] [ 2:58 قبل از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]
اس ام اس غم انگیز عاشقی و دلشکستگی                                          كاش دفتر زندگي ام بدون صفحه اي از نام تو بود .

كاش در شهر خاطراتم خانه ات ويران مي شد

و كاش پاسبان چشمانم وقتي كه چشمانت با نگاهي نگاهم را دزديد ، در خواب نبود

كاش عطر حضورت را به نبض روح من نمي پاشيدي و من فراموش مي كردم رايحه ي

خوش با من بودنت را .

كاش با اسب نگاهت جاده هاي خاكي دلم را نمي تاختي و گرد و غبار رفتنت بر چشمانم آوار نمي شد .

و كاش هر گاه به ماه آسمانت مي نگري مرا ميان هر آنچه از من به ياد مي آوري ، پيدا كني .

افسوس كه نه تو مرا به ياد مي آوري و نه من تو را از ياد مي برم .

اگرچه آرزو داشتم كاش هرگز نمي ديدم تو را .

[ جمعه 10 دی1389 ] [ 9:49 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]
سلام دوستان عزیز بخاطر وقفه طولانی که وبلاگم اب نشده شرمنده و معذزت میخوام.

من دیروز از خدمت اومدم یک ماه از اموزشیم تموم شد.

سخته ولی چاره ای نیست میسازیم ادم افریده شده برای سختی

یه ماه دیگه از اموزشیم مونده که انشاال.. به سلامتی تموم میشه.

و بدشم معلوم نیست که کجا مارو بندازن امید با خدا برام دعا کنین

مرسی که به من سر میزنین دوستوون دارم

[ پنجشنبه 18 شهریور1389 ] [ 11:58 قبل از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]

                 

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پرشکسته
مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان
مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی

[ جمعه 31 اردیبهشت1389 ] [ 12:32 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
بتاب امشب ای مه کـه با سوز دل
نـهـان سازم از غـم گُـلـم را به گِِل
بتاب امشب ای مه تـو با درد و داغ
کـه خـامـوش گـشته علی را چراغ
بتاب امشب ای مه کـه تا حـوریــان
 بــبیـنـنـد نـیـلـی رخــش را عـیـان
بتاب امشب ای مه به غم خانه ام
کــه تــاریـک گــردیـــده کـاشانه ام
تو ای زهـره امـشب شدی تابـناک
ولــی خـفــتـه زهرا در آغوش خاک
همه اختران اشـک بـار از دو عـیـن
که اختر فشان است چشم حسین
ز هـجـران بـُوَد دیــده ام اشکــبــار
چــو لالــه دلــم غـرق خـون داغ دار
چو رفـتی تــو ای مهــرعالم فـروز
پـسِِ تــو مـرا شـــام گــردیـــده روز
پس از تو مرا نیست خـیری عـیان
از ایــن زنــدگـــانـــی دگــر در جهان

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

[ چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ] [ 2:25 قبل از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]
نیمه شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت وبرنگشت
دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار را
آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز شد

[ دوشنبه 30 فروردین1389 ] [ 4:39 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]
              
وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني


به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي


رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي


وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه


فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه


قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني


خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني


حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم


امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم


حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو


فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو


حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني


حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني


حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات


به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات


وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري


تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري


حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره


حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره


حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر


امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر


حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني


بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني


حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي


رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي


حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن


ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن


حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن


کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن


حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت


مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت


وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري


ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري


حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه


به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه


حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني


غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني


حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ


عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ


حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني




پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني




حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن


پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن


وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي


نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي


[ جمعه 14 اسفند1388 ] [ 11:12 بعد از ظهر ] [ .::پسرک تنها::. ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت، بگذار عظمت عشق را درک نکنی، زیرا انقدر عطیم است که تو را نابود خواهد کرد...
امکانات وب